Wednesday, 13 July 2011

همه اندیشه مان را سوختند..

همه اندیشه مان را سوختند...
غذای مان پوست روح مرده برادرانمان است...آنها نمیدانم هنوز می اندیشند؟ اما ما رعیت نخواهیم توانست در پس این دیوارهای فولادین سگ دوهای بی مفهوم روزمرگی روحمان را تازه کنیم.. اندیشه ام نمی تواند لبخند بزند! دهانش پرشده از مچاله های تهی نشخوار شده آنها ... اما همه خالی هستند البته میدانم .. شاید روزی پشت چادر شب را ببینیم .. نمیدانم آنجا هم هوا غبار آلود است؟
راستی با خدای آنها هم که حرف میزنم بعید میداند..

تزویر نامه..

در سرزمین من خورشید هم با تزویر طلوع میکند...
زمانی که کسوف میشود میفهمم که خورشید سعی واهی میکند برای تابیدن..
در سرزمین من خیلی ها آنها چادر دارند.. انها چادر به سر میکنند برای تزویر نان!! آنها در چادر هایشان بذر تزویر دارند و صبح آن را میگسترانند تا خدایشان آن را بپروراند.. اما مردم رعیت زیر سایه تاریک آن خورشید را هرگز نمی بینند!
آنها چادر دارند سیاه.. نانشنان در ان گره خورده است.. من هم چادر دارم. مادرم میترسد. از این که این توشه را بر زمین بگذارم! من فکر میکنم چادر من لباس کار آنهاست.. دروغ میگویم به آنها .. خوبست زیرا تزویرشان را ریا میکنم! اما هرگز نمیتوانم نفسهای تنگ و داغ و غبار آلودی که در هوای آلوده نفسهایشان کشیده ام را جذب ریه های خسته ام کنم.. خیلی خسته میشوند شش هایم از این همه تزویری که با هر نفس تحمیلشان میکنم.. سکه هاشان اما همه براق است ..  خدای آنها با من فرق دارد. خدای آنها میگوید که چه خوبند! خدای من در وجودم از شک آنها می گریزد میدود فرار میکند ... خدایم را پیدا نخواهند کرد بنابراین من یک زندیقم!
بعضی هاشان مهر به پیشانی دارند.. مهر اربابی! از بس خدایشان را پرستیده اند! خیلی می پرستند خدایشان مهر اربابیشان را پر رنگ تر میکند .. تا ارباب تر شوند.. ما رعیتیم.. مردم همه رعیتند. ..

Tuesday, 12 July 2011

هیچ نفهمیدم...

man hich nemidanam,besyar khandam ta befahmam, akharash residam be hich, angah fahmidam hame ash tazvir boud, vaqti be aqab bargashtam didam tamame safahat khalist va faqat vajeye marg hanuz nafas mikesh
من هیچ نمیدانم...

بسیار خواندم تا بفهمم ، آخر همه نوشته ها نقطه بود.. رسیدم به هیچ... آنگاه فهمیدم همه اش تزویر بود وقتی به عقب برگشتم دیدم تمام صفحات خالی است و فقط واژه مرگ هنوز نفس میکشد...